با دست مولا قصه مجنون نوشتن واسه من ...
اگه مست مستی بگو یا علی اگه "می" پرستی بگو یا علی
به بالای دست علی که دست نیست تو که زیر دستی بگو یا علی
وقتی میرفت آسمون و زمین میگفتن نرو مولا .. نرو .. اما رفت چون میخواست با دست خودش قصه مجنون رو بنویسه ... وقتی بر میگشت فرقش خونی شده بود .. آسمون میگفت بگین تصدق سرش . بریز هوا صبح سحر .. زمین میگفت بگو بیان نگاش کنین . اینه سزای عاشقی
یک بار دیگر عشق را با خون نوشتن ... تعبیر لبخند تو را گلگون نوشتن
تا دست عشق از پیکر عاشق جدا شد ... با دست مولا قصه مجنون نوشتن .....
این کوچه ها بی تو همیشه بیقرارن ... حس غریبی بین پاییز و بهارند
رفتی ولی فکری به حال کوچه ها کن ... بوی تو رو دارند و تو رو اما ندارند
مولا دستت درد نکنه ... میدونی که چی رو میگم ؟؟؟
..........................
نمیدونم کی هستی و چی هستی و از کجا اومدی اما میدونم مث مجرمی که به محل جرمش بر میگرده تو هم میای اینجا پس بزار اول برات یه داستانی رو تعریف کنم...
یه شیخی یه نوکر داشت که ازش راضی نبود و هر جا صحبتش میشد میگفت ازش ناراضی ام . یه روز توی بازار چند نفر اون نوکر رو ناجور به باد کتک میگیرن . آخه اون نوکر میخواسته از ناموسش دفاع کنه...خبر به شیخ میرسه که نوکرت رو دارن به قصد کشت میزنن و آبروش رو جلو ناموسش میبرن...شیخ سریع خودش رو به بازار میرسونه و میره زیر دست و پا و خودش رو میرسونه به نوکرش و نمیزاره بزننش . بعد این ماجرا از شیخ میپرسن چی شد . تو که همیشه از این نوکرت بد میگفتی و میگفتی خوب نیست. حالا چی شد که اینجوری ازش دفاع کردی و پشتش در اومدی . شیخ تو جوابشون میگه . این نوکر منه . اسم من روشه . اگه آبروش بره آبروی من رفته . من نمیزارم آبروش بره . من نمیزارم بگن نوکر شیخ رو زدن و آبروش رو بردن...
اسمت باید علی باشه...نه؟؟؟..حیف این اسم که روته....رفتی تو وبلاگ گلی که نوشته هاش بوی آسمون رو میده و جز با معرفتاس و هر چی که میتونستی و لایق خودت بود توی نظراتش نوشتی و اسم و آدرس وبلاگ منم گذاشتی روی به اصطلاح نظرت...نامرد اگه حرمت اسم من...ایمان آسمانی... رو نگه نداشتی و نوشتیش پای نوشته های کثیف تر از خودت...باشه...عیبی نداره...اما لااقل حرمت نوشته هامو با اسم هایی که توشه نگه میداشتی و اسم و آدرس وبلاگمو نمیزاشتی پاش تا هر کی که دید کنجکاو بشه که ببینه من کیم. بعدش بیاد وبلاگم ببینه از آقام ابوالفضل و امام حسین مینویسم....من مث نوکر اون شیخ نوکر آقامم و اسم آقام رومه...آقام نمیزاره آبروم بره اما تو حرمت اسم منو نگه نداشتی..حرمت اسم نوکر امام حسین رو...تو باعث شدی هر کی که اومد هم اون نظر کثیفت رو دید هم نوشته های منو بگه کسی که از امام حسین مینویسه اینا چیه پس تو وبلاگ به دختر نجیب نوشته...حتی یکی بیاد بنویسه :
سلام.واقعا براتون متاسفم شما که امامان ما رو میبرین چرا توی نظرات وبلاگ هر چی از دهنتون در میاد مینویسین . اگه یادتون نمی اد یه سر به وبلاگ ... بزنین و ببینین تو نظراتش چی نوشتی . خوبه همین نظرات رو برای تو هم بنویسن؟؟؟
بعدش هم بره تو وبلاگ کسایی که بهم سر میزنن بگه برین بببنین داداشتون و کسی که از حضرت ابوالفضل مینویسه تو وبلاگ دختر مردم چی نوشته حتی بهشون بگه که اون رو لایق داداش بودن هم ندونین.. نگاه کن :
سلام . ممنون از وبلاگ قشنگتون . ولی یه چیزی توی نظرات یه وبلاگ دیگه دیدم که از شما بود و به صاحب وبلاگ گفته بودین داداشی . می خواستم بگم هر کسی رو لایق داداش بودن خودتون ندونین . اگه حرف من رو باور ندارین میتونین به وبلاگ .... یه سری بزنین ببینین داداش محترمتون توی وبلاگ دختر مردم چی می نویسن.نمیخوام ناراحتتون کنم و امیدوارم تو هر کارتون موفق باشین
وای بر نوکر حضرت ابوالفضل....اون که شیخ بود نمیخواست آبروی کسی که همیشه باهاشه و طرفدارشه بره...دیگه اینجا که حرف نوکر و عاشق طرفدار امام حسین و حضرت ابوالفضله...
به همین شبای عزیز اگه دستم بهت برسه راحتت نمیزارم....سپردمت دست مولا...من از خودم گذشتم اما نگران از بین رفتن حرمت نوشته هام و آبروی اون همیشه عاشق نجیبم...
دوستای خوبم شاید دیگه ننویسم تا یکی مث این نامرد و کثیف نتونه به این راحتی با آبروی من و حریم عاشقی بازی کنه...حریمی که مال منم نیست...حریم عشق آقام ابوالفضله....فعلا دیگه تا زمانی که آروم بشم چیزی نمینویسم....پاییز خوشگل هم اومد...امیدوارم زیر بارون عاشق باشین.....
سلامتی سه تن ..... ناموس و رفیق و آقام ........
عمریست علی علی میگویم و باز میگویم
گر قسمتم شود تا آخر عمر یا علی میگویم
یا علی ......
