تبليغاتX
حریم عاشقی

حریم عاشقی

زندگی بی عشق مرگ است . مرگ بر این زندگی . زنده باد عاشق پرستی . زنده باد این زندگی

با دست مولا قصه مجنون نوشتن واسه من ...

اگه مست مستی بگو یا علی        اگه "می" پرستی بگو یا علی

به بالای دست علی که دست نیست   تو که زیر دستی بگو یا علی

 

وقتی میرفت آسمون و زمین میگفتن نرو مولا .. نرو .. اما رفت چون میخواست با دست خودش قصه مجنون  رو بنویسه ... وقتی بر میگشت فرقش خونی شده بود  .. آسمون میگفت بگین تصدق سرش . بریز هوا صبح سحر .. زمین میگفت بگو بیان نگاش کنین . اینه سزای عاشقی

 

یک بار دیگر عشق را با خون نوشتن ... تعبیر لبخند تو را گلگون نوشتن

تا دست عشق از پیکر عاشق جدا شد ... با دست مولا قصه مجنون نوشتن .....

این کوچه ها بی تو همیشه بیقرارن ... حس غریبی بین پاییز و بهارند

رفتی ولی فکری به حال کوچه ها کن ... بوی تو رو دارند و تو رو اما ندارند 

 

 مولا دستت درد نکنه ... میدونی که چی رو میگم ؟؟؟

..........................

نمیدونم کی هستی و چی هستی و از کجا اومدی اما میدونم مث مجرمی که به محل جرمش بر میگرده تو هم میای اینجا پس بزار اول برات یه داستانی رو تعریف کنم...

یه شیخی یه نوکر داشت که ازش راضی نبود و هر جا صحبتش میشد میگفت ازش ناراضی ام . یه روز توی بازار چند نفر اون نوکر رو ناجور به باد کتک میگیرن . آخه اون نوکر میخواسته از ناموسش دفاع کنه...خبر به شیخ میرسه که نوکرت رو دارن به قصد کشت میزنن و آبروش رو جلو ناموسش میبرن...شیخ سریع خودش رو به بازار میرسونه و میره زیر دست و پا و خودش رو میرسونه به نوکرش و نمیزاره بزننش . بعد این ماجرا از شیخ میپرسن چی شد . تو که همیشه از این نوکرت بد میگفتی و میگفتی خوب نیست. حالا چی شد که اینجوری ازش دفاع کردی و پشتش در اومدی . شیخ تو جوابشون میگه . این نوکر منه . اسم من روشه . اگه آبروش بره آبروی من رفته . من نمیزارم آبروش بره . من نمیزارم بگن نوکر شیخ رو زدن و آبروش رو بردن...

اسمت باید علی باشه...نه؟؟؟..حیف این اسم که روته....رفتی تو وبلاگ گلی که نوشته هاش بوی آسمون رو میده و جز با معرفتاس و هر چی که میتونستی و لایق خودت بود توی نظراتش نوشتی و اسم و آدرس وبلاگ منم گذاشتی روی به اصطلاح نظرت...نامرد اگه حرمت اسم من...ایمان آسمانی... رو نگه نداشتی و نوشتیش پای نوشته های کثیف تر از خودت...باشه...عیبی نداره...اما لااقل حرمت نوشته هامو با اسم هایی که توشه نگه میداشتی و اسم و آدرس وبلاگمو نمیزاشتی پاش تا هر کی که دید کنجکاو بشه که ببینه من کیم. بعدش بیاد وبلاگم ببینه از آقام ابوالفضل و امام حسین مینویسم....من مث نوکر اون شیخ نوکر آقامم و اسم آقام رومه...آقام نمیزاره آبروم بره اما تو حرمت اسم منو نگه نداشتی..حرمت اسم نوکر امام حسین رو...تو باعث شدی هر کی که اومد هم اون نظر کثیفت رو دید هم نوشته های منو بگه کسی که از امام حسین مینویسه اینا چیه پس تو وبلاگ به دختر نجیب نوشته...حتی یکی بیاد بنویسه :

سلام.واقعا براتون متاسفم شما که امامان ما رو میبرین چرا توی نظرات وبلاگ هر چی از دهنتون در میاد مینویسین . اگه یادتون نمی اد یه سر به وبلاگ ... بزنین و ببینین تو نظراتش چی نوشتی . خوبه همین نظرات رو برای تو هم بنویسن؟؟؟

بعدش هم بره تو وبلاگ کسایی که بهم سر میزنن بگه برین بببنین داداشتون و کسی که از حضرت ابوالفضل مینویسه تو وبلاگ دختر مردم چی نوشته حتی بهشون بگه که اون رو لایق داداش بودن هم ندونین.. نگاه کن :

سلام . ممنون از وبلاگ قشنگتون . ولی یه چیزی توی نظرات یه وبلاگ دیگه دیدم که از شما بود و به صاحب وبلاگ گفته بودین داداشی . می خواستم بگم هر کسی رو لایق داداش بودن خودتون ندونین . اگه حرف من رو باور ندارین میتونین به وبلاگ .... یه سری بزنین ببینین داداش محترمتون توی وبلاگ دختر مردم چی می نویسن.نمیخوام ناراحتتون کنم و امیدوارم تو هر کارتون موفق باشین

وای بر نوکر حضرت ابوالفضل....اون که شیخ بود نمیخواست آبروی کسی که همیشه باهاشه و طرفدارشه بره...دیگه اینجا که حرف نوکر و عاشق طرفدار امام حسین و حضرت ابوالفضله...

به همین شبای عزیز اگه دستم بهت برسه راحتت نمیزارم....سپردمت دست مولا...من از خودم گذشتم اما نگران از بین رفتن حرمت نوشته هام و آبروی اون همیشه عاشق نجیبم...

دوستای خوبم شاید دیگه ننویسم تا یکی مث این نامرد و کثیف نتونه به این راحتی با آبروی من و حریم عاشقی بازی کنه...حریمی که مال منم نیست...حریم عشق آقام ابوالفضله....فعلا دیگه تا زمانی که آروم بشم چیزی نمینویسم....پاییز خوشگل هم اومد...امیدوارم زیر بارون عاشق باشین.....

سلامتی سه تن ..... ناموس و رفیق و آقام ........

                                   عمریست علی علی میگویم و باز میگویم

                                                گر قسمتم شود تا آخر عمر یا علی میگویم

                                                                                                                  یا علی ......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 19:47  توسط ایمان آسمانی  | 

چه افسانه قشنگیه ارباب ( ز مویش دلم گر گرفتار نمیکردم چه میکردم )

 

فقط و فقط این دو خط حرف دل من بسه که اینجا باشه ، بقیش هر چی که هست واسه دل اقام ...

 

اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است ،

غمي نيست . همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست ...

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 اقا مهدی زهرا ... خیلی دیر شده ارباب . نیمه شعبانت خیلی ازش گذشته . منو ببخش . حال و روزم رو دیدی . راضی باش مولای نازنینم . از اینجا به بعد مال خودته . اقا چیز زیادی نمیخوام . منو فقط ردم نکن و مث غریبه ها به صورتم نگاه نکن ... اقا مث همه عاشقا دل منم صفا بده ... نوکرتم ارباب

 

به دور نرگس مخمور و لعل "می" گسار او   ،  به مستی گر نوایی سر نمیکردم چه میکردم

 

 به دام نیستی افتاده ام از افسون این هستی ،

                                                  گر این افسانه را باور نمیکردم چه میکردم ....

 ارباب ، اگه منتظرت نباشم چی کار کنم اقا ؟

اقا خیلیا میگن افسانس ،  باشه .... اگر افسانس ، چه افسانه قشنگیه ...

میگن یه روز ، یه اقایی میاد شبیه مادرش فاطمس

اگر افسانس ، چه افسانه قشنگیه .. یکی میاد انتقام حسین رو میگیره

اگه بگن اقات میاد ... اگه بگن  که اگه برا یک لحظه اقات بیاد چی کار میکنی؟

اصلا نه ...  اگه بگن برا اینکه اقات بیاد باید جونت و بدی ، یه بار هم که شده صورت اقاتو ببینی

اقا اگر هزار تا جون بهم بدن و بخوان بگیرن ، بگن فقط یه تار موشو میبینی . حاضرم .. قبوله

 

ندیده عاشقت شدم .... نمیدونم چی میشه .... میخوام یه شب ببینمت بازم میگی نمیشه؟ ...

ندیدمت .. این غصه کم نیست اقا ... دوست دارم . دست خودم نیست اقا ....

غمگین تر از آه ... تنها تر از باد .. دور از تو دارم هر لحظه فریاد ....

تو کوچه باغ قلب من چرا یه شب نمیای؟! .. خودت منو صدا زدی...حالا مگه نمیخوای؟!....

وقتی میای غصه و غم نیست اقا ..... دوست دارم . دست خودم نیست اقا ......

 

دیوونگی انگار بدم نیست اقا .... دوست دارم . دست خودم نیست اقا .....

 

راستی اقا گناه من مگه چیه ...

گناه من مگه چیه غرق یه احساست شدم ..... بگو به من چیکار کنم عاشق عباست شدم ....

اقا ... مهدی جان این دلم پر میزنه برا حرم اقام ابوالفضل .. اقا این دلم پر میزنه برا بین الحرمین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 8:45  توسط ایمان آسمانی  | 

السلام و علیک یا اباعبدلله الحسین ( ارباب قسم نمیخورم شما رو )

اومدم بوی گل یاس بگیرم

             عیدیمو از خود عباس بگیرم

اگر تمام دنیا جمع بشن نمی تونن یه ذره حقتو ادا کنن ارباب

حسین جان اگه برات بمیریم به اندازه یه تار موی علی اصغرتم نمیشه

اقا اگه تموم دنیا برات پرپر بزنن بازم نمیتونن حق تو اربابو ادا کنن

اقا به منه الوده نگاه نکن .. اقا جان من و خیلیا التماس دعا داریم

حسین جان امشب یه نظری کن ارباب . به منه الوده نگاه نکن

امشب یه نظری کن همه اونایی که حاجت دارن . مریض دارن . حاجت روا بشن

سلام ...

بالاخره تولد اقامونم اومد ...تولد ارباب حسین ... تولد اقام قمر بنی هاشم ...

شرمنده ایم ز دوست که دل نیست قابلش ... باید برای هدیه سری دست و پا کنیم

فقط میگم حال عجیبی ام ... همین ... نمیتونم بنویسم

راستی (۸ شهریور) تولد وبلاگ حریم عاشقیه ها... ۱سال گذشت . تو این یه سال دوستای خیلی خوبی پیدا کردم که تا الان تنهام نذاشتن . بعضیا از روز اول باهام بودن . بعضیا هم از وسط های راه با من اومدن ... قربون همتون برم . قربون قدماتون .. فدای معرفتتون .. توی نوشته های این یک سال خودم از معجره احساس خوشم میاد (ارشیو اسفند ۸۴) چون توی یه حس و حال قشنگی نوشتمش . بهترین نوشتم بود انگار . خیلی حرف نگفته دارم از این ۱ سال ... خیلی هم حرف تو دلمه .. میخواستم بنویسمشون ... اما انگاری اصلا توان گفتنشون رو ندارم .. موند تو دلم واسه همیشه.. نمیدونم چمه . تو حال و هوای معجزه احساسم شاید . التماس دعا . سایتون کم نشه . مواظب خودتون باشین .. یا علی

کی گفته که نمیشه یه گل بهار بیاره

گلی شکفته شده که معنی بهاره

با یه گل لبخند تو

با اشاره یا یک نگات زمین به مستی میزنه

میخوره به خورشید و به ماه

دیوانه او شو

که پهنای دو عالم خم گشته به پیش قد و بالای ابوالفضل

تکبیر کنیدم که ابوالفضل پرستم

مه سجده کند بر مه زیبای ابولفضل .... حالا هر کسی که یاری داره ... بره یارشو بیاره

 

یا ابوالفضل ... اگه نباشه " جهان خدایی بی نمکه "

شب و ستاره هاش فدات ارباب

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 22:40  توسط ایمان آسمانی  |