بعد یه عمری آزگار یه عاشقی تو روزگار
از عشق تونست که بگذره بدون باختن تو غمار
دلم گرفته آسمون . یه کم منو حوصله کن که بازم بیام پیش حضرت عشق حرفای دلمو بزنم ...
حرفای یه دل آسمونی به یار آسمونیش . ماه شب تارش . شاه وفا . ابوالفضل عباس ...
آقا من از وفاداری این اهل وفا گذشتم . تو سر بلند کن . ماه من شو . قرق حیرت کن منو ...
حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست
سر عقل آمده هر بنده که دیوانه توست
دل من اگر که از عشق نصیبی دارد
حضرت عشق به من لطف عجیبی دارد
لحظه میمرد و من آخر سر میپوسم
عشق ای ناجی من دست تو را میبوسم
بی وجود تو سعادت نشود حاصل من
تا نفس هست تو ای عشق بمان در دل من
آقا گاهی شبا گریه کنون میام در خونه تو ...
داد میزنم میگم منم عاشق و دیوونه تو ...
میگم منم اون که شده اسیر مهربونیات
اون که یه عمری عاشقه به اون همه لطف و صفات ...
میام در خونه تو میگم به فریادم برس ...
رو میکنم به آسمون میگم به داد من برس ...
هنوزم یار تنهایم
به دیدار تو می آیم
باز می آیم
اگر که فرصتی باشد
مجال صحبتی باشد
حرف خواهم زد
برای دیدن تو
از حادثه ها گذشته ام
کفر اگر نباشد این
من از خدا گذشته ام
عذاب این دریده ها
مرا شکسته بی صدا
دستی بکش به زخم من
که از شفا گذشته ام
باورم کن باورم کن
من که با تو صادقم
اگه خستم یا شکستم
هرچه هستم
عاشقم
منو بشناس و باور کن
که خستم
خیلی خستم
اما هستم
تهی ماند و نشد آلوده دستم
من به دنیا دل نبستم
هرچه بلا کشیده ام
من از وفا کشیده ام
من از وفاداری این
اهل وفا گذشته ام
در آخر ...
بگذارید
بگذارید
که بیمار بماند این دل
با تب عشق دلم حال غریبی دارد .....
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 3:18  توسط ایمان آسمانی
|
تسلیت واژه کوچکی است برای این مصیبت بزرگ




سلام دوستای خوبم ... امیدوارم خوب باشین ... خواستم تسلیت بگم بهتون اما دیدم واقعا واسه این اتفاق کمه . عجب روزایی بود این چند روز . کلی عزیز از دست رفتن فقط ای کاش یکی باشه به بازماندگانشون بگه گناه عزیز هاشون چی بوده که تیکه تیکه شدن . واقعا مرگ زجر آوری داشتن و میدونم حتما همتون ناراحت بودین و شاید گریه هم کردین . من واقعا ناراحت شدم و وقتی خبر فوت منوچهر نوذری رو هم شنیدم دیگه واقعا بغض گلومو گرفت آخه مرد نازنینی بود . من هنوز مسابقه هفته از یادم نرفته (از کی بپرسم؟) . یادش بخیر . خدا بیامرز واقعا خوب اجراش میکرد ... امیدوارم خدا صبر بده به بازمانده های این عزیزایی که از دست رفتن و روحشون هم شاد باشه ...
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 3:2  توسط ایمان آسمانی
|
سلام دوستای خوبم ...
امیدوارم هرجا که هستین خوب و خوش و سر حال باشین . بازم من اومدم . بابت لطفی که واسه پست قبلیم بهم داشتین ازتون ممنونم . راستش خواستم یه نظر خواهی کنم ازتون که وبلاگ من چطوره اما دوست دارم صادقانه بگین برای همینم من دستتون رو باز گذاشتم و انواع و اقسام گزینه ها رو براتون گذاشتم تا راحت جواب بدین (فقط بهم نخندینا) ...
این شعر رو هم واسه اونایی نوشتم که از عشقشون دورن (امیدوارم حالشو ببرن)... البته احتمالا شنیدینش و میدونین خوانندش کیه اما اینقدر قشنگه که دلم نیومد ننویسمش ...
شاید اگر دائم بودی کنارم
یه روز میدیدم که دوست ندارم
میخوام برم که تا ابد بمونم
سخته برای هر دو مون میدونم
فکر نکنی دوری و اینجا نیستی
قلب من اونجاست
تو تنها نیستی
خودم میرم
عکسم ولی تو قابه
میشنوه حرفو ولی بی جوابه
رفتن من شاید یه امتحانه
واسه شناخت تو
تو این زمونه
غصه نخور زندگی رنگارنگه
یه وقتایی دور شدنم قشنگه
مراقب دردونه اطلسی باش
یه وقتایی منتظر کسی باش
کسی که چشماش یه کمی روشنه
شاید یه قدری هم شبیه منه
...
خوب اینم یه شعر قشنگ دیگه از رضا صادقی که دیوونه میکنه منو . راستی من چون خیلی وقته که با بچه های مشکی پوش و دوستای خیلی نزدیک رضا صادقی دوستم و یه وقتا باهاشون بیرون میریم شمارشو داشتم اما گذاشتم یه موقع مناسب باهاش حرف بزنم چون به خاطر اینکه یه سری با آلبوم دروغی کما تجارت راه انداختن از نظر روحی تو شرایط خوبی نبود اما خلاصه طاقت نیاوردم و بهش زنگ زدم و باهاش تلفونی حرف زدم . اولش باورم نمیشد که خودشه آخه خیلی مهربون و با روی خوش جواب منو داد و مث بعضیها اصلا اسیر جو نبود . هرچی ازش تو دلم بود بهش گفتم . آخرش قرار شد برم ببینمش و بریم بیرون . حالا اگه یه وقت سوال یا حرفی داشتین که دوست داشین آقا رضای صادقی بدونه به منه پاپتی بگین که بهش بگم . خوب دیگه سرتون رو درد نمیارم که شعر رو بخونین . امیدوارم خوشتون بیاد ...
...
قاصدک
هان؟
چه خبر آوردی؟
از کجا؟
از که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی اما
گرد بام و ور من بی ثمر میگردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری
نه ز در یار دیاری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش قریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم میگوید تو دروغی تو دروغ
که فریبی تو فریب
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمیورزم
خوردک شرری هست هنوز
قاصدک ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم میگریند
...
در آخر التماس دعا دارم ازتون و بازم آرزو میکنم زیر سایه مولا بهترین روزها مال ما باشه . سایتون کم نشه . یا علی مدد 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 4:27  توسط ایمان آسمانی
|