انتظار مبهم
ای فلک بر سر من یه دنیا منت بگذار واسه عاشق شدنم بازم یه فرصت بگذار
***
همیشه بارانی ترین نگاه هایم را برای تو کنار گذاشته ام
و آبی ترین لحظه هایم را با خیال حضور تو به دست باد سپرده ام
همین فردا که بیدار شوم وقت نگاهت
زمانه ترانه دلتنگی آسمان جشن میگیرم
تا شاید آشنایی ها را تجربه کنم
***
رازهای دلم مثل چشمه هایی در دل کویری گمشده است که هیچ تشنه ای برای کشفشان رنجی به خویش نداده
کویر آغاز تشنگی نیست بلکه آغاز قربت است
***
در تمام لحظه هایم هیچ کس خلوت تنهایی ام را حس نکردآسمان غم گرفته برکه طوفانیم را حس نکرد
آنکه آسمان غزل هایم از اوست
بی سر و سامانیم را حس نکرد
***
زندگی ...ای روزگار...ای چرخ گردون.. ای فلک بسه دیگه آتیش نسوزون...تو کی هستی؟...تو چی هستی؟....
هوشیاری یا که مستی؟...
***
ای دل تنها ... چیه؟ .... چشم انتظاری؟
باز یه لحظه ... یه دم ... آروم نداری
مثل زمستون تو حسرت بهاری
***
توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره
چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره
***
هوا میخوام...هوا میخوام...هوای تازه بهار...عشق میخوام...عشق میخوام...دلهره دیدن یار...هوا میخوام...هوا میخوام....هوای تازه یه دست...یار میخوام...یار میخوام...تا بگیره دستامو مست...هوا میخوام برای بال و پر زدن...به غیر ممکن سر زدن...رفتن به خونه خدا...با دست لرزون در زدن...گفتن خدا...آهای خدا...قهری هنوز مثل دیروز؟....نمیشنوی صدامو با یه نای سوز؟...بگم خدا...خدای من...بشنو یه بار صدای من...من دو تا دست مهربون میخوام...مگه زیاد میخوام؟؟؟...از تو هم آشیون میخوام...یه یار و همزبون میخوام...بگو.... بگو خدای من.....بگو مگه زیاد میخوام؟....
تو این هوای بی کسی...عشقه فقط خدای من....
بگو که راز قلبمو شنیدی ای خدای من؟
***
به آسمان خیره شده بودم
دو تکه ابر به هم نزدیک شدند
همدیگر را در آغوش کشیدند
نوری به چشمانم تابید
چتر مژگانم را که گشودم
نم نم باران آغاز گشت
***
خوشا با نام مولا باده خوردن ..... مثال درویشان عاشق جان سپردن
خوشا رقصان در ایم من به کویش ..... ببوسم دست و رخسار نکویش
به حق باده نوشان می حلال است .... که مستی افتخاری بی زوال است
که دور اولم ساقی ولی بود ..... ولی دیدم که زکرش یا علی بود
سلام دوستای عزیرم...امیدوارم زیر سایه مولا همتون شاد باشین...ایام تولد حضرت محمد رو به بهتون تبریک میگم....نمیدونم شاید این سرنوشت بشر باشه که شادی کوتاهه و اندوه دراز...امیدوارم از خوندن نوشته هام خسته نشده باشین....اینا رو که مینوشتم...کم کم خالی میشدم...سبک میشدم...همیشه دلم شور یه چیزی رو مزنه...دلم میخواد یه اتفاقی بیافته...واسه یه چیزی بیقرارم...انتظار یه چیزی رو میشکم...حس قشنگیه...یه انتظار مبهم.......
راستی با کمک یکی از دوستای عزیزم که از دوران راهنمایی با هم دوستیم و تازگیا بیشتر میتونیم واسه هم وقت بزاریم یه لوگو ساختم(از کمکی که بهم کرد خیلی ممنونم)...نمیدونم چطوری شده...نظرتون رو بهم بگین...یا تا پست بعدی کدش رو میزارم زیر عکسش یا اینکه تو پست بعدی کد رو میزارم اینجا..لینک ها رو هم عوض کردم..لینک یه سری از دوستای خوبم رو اضافه کردم بهشون..دیدنشون ضرر نداره(چشمک)...خواستم یه کمی(فقط یه کمی) از خاکی که رو وبلاگ رو گرفته بود برداشته باشم...دیگه سرتون رو درد نمیارم...((نزنین خودم دارم میرم دیگه)).....
هیچ موقع امید را از کسی صلب نکنیم . شاید این تنها چیز و آخرین چیزی باشه که داره
امیدتون نا امید نشه . بهترین روزها رو براتون ارزو میکنم ... فعلا یا علی
به انان که از باده وفا مستند .... سلام من برسانید هر کجا هستند
مستیم و هستیم و خالی از هستی ..... در جمع ما مستان هوشیار نمیگنجد


