تبليغاتX
حریم عاشقی

حریم عاشقی

زندگی بی عشق مرگ است . مرگ بر این زندگی . زنده باد عاشق پرستی . زنده باد این زندگی

حریم عاشقی (حریم عشق حضرت ابوالفضل) - منو عشق بی حسابش

روز تقسیم غم عشق     خورده این قرعه به نامم

من بشم خمار عشقو    تو بریزی می به جامم

اون روزی که ذات یزدان به همه عقلو اعطا کرد

منو مجنون افرید و به غم  تو مبتلا کرد

الهی یه روز بیاد که من ز خون وضو بگیرم

رخصتم بده ابوالفضل جلوی چشات بمیرم

Image hosting by TinyPic 

خدا سرنوشت ما رو توی هیئتا رقم زد

اسم ما دیوونه ها رو از تو عاقلا قلم زد

لذت تموم دنیا به خدا عشق و جنونه

عاقلی معنا نداره هر کسی اینو بدونه

دلی که عاشق نباشه مث یک سنگ سیاهه

خسته میشه از زمونه همه عمرش تباهه

به خدا عشق حسینو من به یک دنیا نمیدم

جز حریم عشق عباس دیگه من جایی نمیرم

هک شده به روی سینه اسم عباس وفادار

میون تموم عشقا عشق من فقط علمدار

* * * * *

گریه کن بر غم ساقی تا که اشکات بشه راهی

به جز عباس علمدار ندارم پشت و پناهی

* * * * *

 دل من قصه نخور یه روز اقاتو میبینی

میری تا کربلا کنار ارباب میشنی

میدونم عاشق یل املبنینی

ارباب میدونی که از تو دارم میخونم

میخوام سگ تو و زینب تو بمونم

چی میشه یه شبی ببریم اقا کربلا

برا سینه زدن جای ما تنگ اینجا

ارباب میدونی چقدر تو رو من میخوامت ؟

من رو سیه ام اما بازم دوست دارمت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 23:41  توسط ایمان آسمانی  | 

حرمت اشک

گریت به حالم   کوه و در و دشت  از این جدایی

می نالد ازغم   این دل دمادم   فردا کجایی

سفر به خیر  سفر به خیر  مسافر من

گریه نکن  گریه نکن  به خاطر من 

 Image hosting by TinyPic

 

چه خوب است جای کوچکی برای ((انتخاب گریستن)) باز کنیم !

جایی همیشگی ؛ از امروز تا آخرین روز

می گویند: " در چنین روزگاری اگر کاری باشد که آن را خیلی خوب و ماهرانه بدانیم ؛ همان خوب گریستن است و بس "

بله ؛ قبول . اما مقصود من ؛ نه گریستن زیر فشارهای جاری ؛ بلکه((اراده گریستن))است . و میان این دو تفاوتی است چشمگیر

بدون احساس کمترین خجالت ؛ به پهنای صورت ؛ گریستن را دوست می دارم ؛ اما نه به خاطر این یا آن مسئله ی حقیر ؛ نه به خاطر دنائت یک دوست ؛ نه به خاطر معشوق گریز پای پر ادا ؛ و آن که ناگهان تنهایمان گذاشت و رفت ؛ و آنکه اینک در خاک خفته است و یادش به خیر ؛ و نه به خاطر خبث طینت آنها که گره های کور روح صغیر شان را تنها با دندان شکنجه دادن دیگران می خواهند باز کنند ...

نه ... اشک ریختن ؛ نه برای آنچه که بر تک تک ما در محدوده ی محقر زندگی فردی مان می گذرد ؛ بلکه به خاطر مجموع مشقاتی که انسان در زیر آفتاب کشیده است و همچنان می کشد ؛ به خاطر همه ی انسانهایی که اشک می ریزند و یا دیگر ندارند که بریزند

گریستن به خاطر دردهایی که نمی شناسی شان ؛ و درمان های دروغین

به خاطر رنج های عظیم آنکس که هرگز او را ندیده ای و نه خواهی دید

به خاطر بچه های سراسر دنیا که به دنیا می ایند و ما چنین جهانی را به ایشان تحویل می دهیم و می گذریم ...

" بی اشک ، چشمان تو ناتمام است و نمناکی جنگل ؛ نارساست "

 

خانمانسوز بود آتش آهي گاهي

                          ناله اي ميشكند ؛ پشت سپاهي  گاهي                    

گر مقدر بشود ؛ سلك  سلاطين  پويد

                           سالك بي خبر خفته به راهي گاهي

قصه يوسف و آن قوم ؛ چه خوش پندي بود

                       به عزيزي رسد ؛ افتاده به چاهي گاهي

هستي ام سوختي از يك نظر ؛ اي اختر عشق

                            آتش افروزشود ؛ برق نگاهي گاهي

روشني بخش از آنم كه بسوزم چون شمع

                             رو سپيدي بود از بخت سياهي گاهي

اشك در چشم ؛ فريبنده ترت مي بينم

                           در دل موج ببين صورت ماهي گاهي

دارم اميد كه با گريه دلت نرم كنم

                        بهر طوفان زده ؛ سنگي است پناهي گاهي

 

Image hosting by TinyPic

 

توی پشت صحنه دنیای ما خوبی و بدی میمونه یادگار

زندگی برای ما یه خاطرس از تمام قصه های روزگار

 

یاد داری که ز من خنده کنان پرسیدی

چه ره آورد سفر دارم از این راه دراز

چهره ام را بنگر تا به تو پاسخ گوید

" اشک شوقی که فروخفته به چشمان نیاز "

 

این کلام آخرینت ؛ برده میل زندگی را از سر من

گفته ای شاید بیایی از سفر اما نمیشه باور من

جمعه ۱۷/۲/۸۵ ساعت ۳:۰۰ صبح .... حرمت اشک

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 2:20  توسط ایمان آسمانی  |